X
تبلیغات
اشارات
مرا دردی است اندر دل ، اگر گویم زبان سوزد / و گر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد

این پست را از لینک زیر بخوانید لطفا...

7سال حرف گلوی ما را گرفته اما می‌گویند در کمتر از 5 دقیقه بگویید


تنبیهات

پیرو پست قبل خوشبختانه بعد از اعلام شدید نارضایتی (اعلام نارضایتی در وبلاگ شخصی) و متقاعد کردن و صحبت زیاد با برخی دوستان آن یکی دو بند مشکل دار متن وتو شد. ان شاءا... که مجموعه طرح بحث های امسال در محضر حضرت آقا بتواند مفید باشد.



+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مرداد 1391ساعت 20:0  توسط   | 

الان دقیقا وسط آخرین جلسه تنظیم متن دیدار برای صحبت جلوی حضرت آقا هستیم. میدانم که بعد از دیدار اگر سوالی ایجاد شود بنده باید پاسخگوی سوالات سایرین پیرامون این متن باشم و آنجا مجبورم از مصوبات شورا دفاع کنم. اما دوست دارم در این کلبه مجازی شخصی خودم ، داد بزنم که با برخی بندهایش نه تنها موافق نیستم بلکه به شدت مخالفم. دعوا هم کرده ام اما متاسفانه برخی مشکلات موجود در جنبش اساسی تر از این است که تک افرادی مثل من بتوانند اصلاحش کنند.

می دانم این پست به درد هیچ کدام از مخاطبان نمی خورد بلکه تنها آنرا برای خودم نوشته ام که در پیشگاه تاریخ شرمنده نباشم. نمی توانم این حرف ها را علنی بگویم و باید مثل خیلی از مسائل دیگر ، سکوت کرده و صبر کنم و خودم را برای پذیرش انتقادهایی که قبل از همه خودم مطرح کرده ام و مورد توجه قرار نگرفته، آماده کنم.



+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1391ساعت 11:40  توسط   | 

حاشیه های زیادی داشت . بنده خدا معاون وزیر می گفت آقای فلانی فقط با وزیر یقه به یقه نشو و کار به زد و خورد نرسد. معاون روابط عمومی وزیر هم می خواست سر به تن من نباشد و خود جناب وزیر هم ...


با همه اینها بعضی حرف ها باید گفته می شد که اینها برخی هایش را گفته اند:

انتقاد از طرح دانشجوی پولی در حضور وزیر علوم


انتقاد شدید دانشجویان به یک طرح


امروز دیگر چیزی به نام تشکل دانشجویی وجود ندارد


انتقاد صریح


بالا و پایین آمدن کامران دانشجو از سن

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم تیر 1391ساعت 21:0  توسط   | 

می خواستم خیلی زودتر و مفصل تر در این باره بنویسم که فرصت نشد. متن کوتاه زیر را هم به عنوان نظر برای گروپ فعالین جهان اسلام فرستادم که گفتم بد نیست یک کپی اش را این جا بگذارم تا کمی گرد و غبار وبلاگ کم شود.


آنچه بنده می فهمم از جریان انتخابات مصر و رویکرد رسانه ای جمهوری اسلامی این است که مثلا مرسی رای آورد و دیگر انقلاب ایران در مصر پیروز شد و ... و آنقدر این حجم رسانه ای زیاد است که نخبگان ما هم مطرح می کنند که بیاییم تبریک بگوییم و شیرینی بدهیم و جشن بگیریم و ...

نمی دانم اما بنده وقتی این قبیبل تحلیل ها را نگاه می کنم احساسم این است که باید دقت بیشتری کنیم در این که سلب اعتماد عمومی از تحلیل های ما صورت نگیرد. فراموش نمی کنم زمانی که با رای آوردن عبدالله گل و روی کار آمدن اردوغان و موضعش ضد اسرائیل ، ما نیامدیم افکار و تفکرات این بابا را تحلیل کنیم و فقط یک حرکتش باعث شد چقدر روی این آقا مانور دهیم و تصویری بسازیم که یک انسان تمام انقلابی در ترکیه است و اخیرا متوجه شدیم که چه اشتباه بزرگی کردیم و غایت و هدف ایشان چه بوده است .

در جریان لیبی معترضین را «انقلابیون لیبی» نامیدیم و آنقدر تبلیغ کردیم که در تمام راهپیمایی های ملت حمایت از این افراد موج می زد. کم کم فهمیدیم که اشتباه کردیم و انقلابیون لیبی به «مخالفین لیبی» تغییر نام دادند و بعد هم در رسانه ما محو شدند.

در باره امیر قطر هم همین اشتباه تحلیل را داشتیم و بعد اعتراف کردیم.

الان بنده رد پای این قبیل اشتباه در تحلیل را پیرامون همین آقای مرسی می بینم . وقتی آدم روی مواضع ایشان مطالعه می کند می بیند نباید اینقدر روی این آدم سرمایه گزاری کرد. قطعا ایشان از احمد شفیق به ما نزدیک تر هستند اما باید یادمان باشد که وقتی به ملت تحلیل می دهیم ذکر کنیم که ایشان فقط بهتر از شفیق است ولی تا آن انسان مطلوب ما بسیار فاصله دارد. لذا کارهایی از قبیل تبریک گفتن و شیرینی دادن و ... می تواند توهم اینکه یک آدم کاملا همسو با ایران رای آورده را ایجاد کند. حالا بماند سایر مباحث مثل اینکه ایشان با درصد اختلاف کمی بیشتر از رقیبش رای آورده و لذا خیلی هم پایگاه مردمی اش در مصر زیاد نیست.


تنبیهات

- حدودا یک ماه پیش توفیق شد تا مشرف شوم مشهد و زیارت آقا علی بن موسی الرضا (ع). مثل همیشه سری به کتابخانه آستان قدس زدم که ناگهان با «کتابخانه تخصصی اقتصاد اسلامی» روبرو شدم. کار بسیار جالبی بود و بنده یکی دو روزی را توی آن سپری کردم. تقریبا می شد گفت تمام کارهای خوب اقتصادی داخل آنجا بود و یک فرصت بسیار جدی و خوب برای دوستان اقتصاد که می خواهند در این سالهای اقتصادی به وظیفه خودشان عمل کنند

- از کتابخانه که آمدم بیرون داخل صحن ها زیارت زیبایی پخش میشد . وقتی به محتوایش دقت کردم دیدم که دعای بسیار زیبایی است. از یکی از خدام اسم زیارت را پرسیدم که گفتند دعای «هفت حدیث» است و در مفاتیح نیست. بعد  نسخه مربوط به ایشان را گرفتم و رفتم سریع از روی آن کپی کردم. زیارت بسیار زیبایی است و اگر کسی تا الان آنرا نخوانده ، بگیرد و بخواند حتما لذت خواهد برد ان شاءا...

- ماه شعبان و است اعیاد زیبایش. در مناجات های شعبانیه تان حقیر را هم فراموش نفرمایید

یاعلی

+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1391ساعت 0:50  توسط   | 

یکی از چیزهایی که حقیقتا به آن اعتقاد دارم و دوستان زیادی هم آنرا از من شنیده اند این است که این انقلاب مانند قطاری در حرکت است و مستقیم به راه خودش ادامه می دهد . این ما هستیم که باید بتوانیم خودمان را به آن برسانیم و جا نمانیم . لذا نباید فکر کنیم که اگر ما برای انقلاب کار نکنیم کار انقلاب روی زمین می ماند . بلکه این توفیقی است که کار بوسیله ما انجام  شود و مزد آن کار را ما بگیریم. در واقع کارهای این انقلاب مانند همان نسیم های روح بخشی است که در زندگی آدمی می وزد و این ما هستیم که باید بتوانیم خودمان را در معرض این نسیم ها قرار دهیم و از آن بهره بگیریم. لذا هیچ وقت از این که کسی کاری را در این انقلاب روی زمین بگذارد ناراحت نمی شوم چون معتقدم که او این توفیق را از خودش سلب کرده و گرنه مطمئنا دیگری هست تا این کار را انجام دهد.

دیروز فرصتی شد تا به تماشای فیلم «روزهای زندگی» بنشینم. البته نقد و بررسی این فیلم کار من نیست و تخصصی در این باره ندارم اما باید بگویم که از دیدن فیلم لذت بردم. پرویز شیخ طادی قبلا فیلم «شکارچی شنبه » را هم ساخته بود و جالب بود که من هر دو فیلمش را با حضور خودش نگاه کرده بودم. مشهد هم که بودم رفتم و «قلاده های طلا» را دیدم. داشتم به این فکر می کردم که قبلا ساختن این چنین فیلم هایی متعلق به اشخاص دیگری بود و چقدر ناراحت شده بودیم که دیگر آن ها از این فیلم ها نمی سازند غافل از این که می آیند افراد دیگری که اگر علم برافراشته شده توسط آنها روی زمین بیفتد دوباره آنرا بلند کنند. امروز جای برخی کارگردانان بزرگ دیروزمان را افراد جدیدی مثل طالبی و شیخ طادی و ... در حال پر کردن هستند هرچند مدتی طول خواهد کشید تا بتوانند مانند انها بزرگ شوند اما به هرحال کار این انقلاب و فیلم و مستند سازی برای آن روی زمین نمی ماند. این قضیه در سایر حوزه ها هم به عقیده من وجود دارد. علم «علیمحمدی ها» و «شهریاری ها» و ... هم روی زمین نمی ماند همچنان که علم بزرگ مردی چون «خمینی» بر زمین نماند و نخواهد ماند ان شاءا...


تنبیهات

دارم سعی می کنم که پست ها را کوتاه بنویسم. نمی دانم که موفق خواهم شد یا نه!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 23:7  توسط   |